تبلیغات
مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ. از گنجهاى بهشت; نیکى کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنى عدم شکایت از آنها) است. امام علی (ع) BOOTS
مجله سیزده59
تصاویر برگزیده
إنّ الله معنا ، ولا فاقَةَ بنا إلى غیرِه ، والحقَّ معنا فلن یوحِشَنَا مَن قعدَ عنّا .. ونحن صنائعُ ربّنا والخلقُ بعدُ صَنائعُنا. (الغیبة للشیخ الطوسی ص172) Verily, Allah is with us and we have no need to other than Him; right is with us so we won't be distressed by those who desist from helping us; we are the willing tools of our Lord and people are our willing tools. (Al-Ghayba, by shaykh al-Toosy P. 172)
شناختBOOTS


همه می پرسند چرا بوتس ؟! بوتس نماد سروان بی ادعایی است ،که جان خود را در راه حفظ اسلام وآرمان های خط امام (ره) و مقام معظم رهبری فدا کرده اند . گروه نویسنده گان بوتس این نماد را یاد آور این تکلیف و وظیفه در محوریت و بینش حفظ اسلام و آرمان های انقلاب اسلامی می داند .
با سپاس احترام گروه فرهنگی بوتس
حسن خلق نیرومندترین وسیله‏ نجات‏

حسن خلق نیرومندترین وسیله‏ نجات‏

 

نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

خلق نیكو

حسن خلق چنان كه پیامبر بزرگ اسلام فرموده‏اند: اخلاق اعظم خداست.

این اخلاق یا رشته‏هایى از آن، در هركس باشد مایه‏ى نجات دنیا و آخرت او و سبب رهایى‏اش از مشكلات و رنج‏ها و عامل آزادى‏اش از دوزخ است.

تحمل حسنات اخلاقى و بویژه در برخورد با مردم و به كارگرفتن آن حقایق عالى نسبت به دوست و دشمن، روحى گسترده و حوصله‏اى وسیع و شرح صدرى عظیم مى‏طلبد، كه همه‏ى این امور جزء به جزء و قدم به قدمش، حركت به سوى حق و هماهنگى با اخلاق خدا و عبادتى باارزش و روزنه‏اى است براى ورود به رحمت واسعه‏ى الهى و جلب رضایت و خشنودى پروردگار؛ و در نتیجه سبب رهایى از خزى دنیا و عذاب آخرت و زمینه‏ى به دست آوردن سعادت امروز و فرداست.


آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام نشان مى‏دهد كه چه بسیار مردمى كه محروم از عباداتى چون نماز و روزه و حج و زكات بودند ولى به خاطر دارا بودن برخى از حسنات اخلاقى توفیق خدا رفیقشان شد، و آنان را از گمراهى و انحراف و سردرگمى و خلاف نجات داد، و به گردونه‏ى عبادت و بندگى حق وارد كرد، و سبب نجات آنان از زندان هواى نفس و اسارت شیطان شد، تا جایى كه به جبران گذشته برخاستند، و توبه‏ى نصوح به جاى آوردند، و عبادات از دست رفته را قضا كردند، و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند، و در دریاى رحمت واسعه‏ى الهى غرق شدند.

و چه بسیار مردمى كه اهل نماز و روزه بودند و گاهى بر سجاده‏ى تهجّد شبانه مى‏نشستند و جمعه و جماعات را ترك نمى‏كردند، ولى به خاطر آلوده بودن به رذایل اخلاقى از سعادت ابدى و خوشبختى دایمى محروم شدند، و عباداتشان به قول قرآن تباه و بى‏اثر و ضایع شد، و چون غبارى در برابر باد به هوا پراكنده گشت، و مورد خشم حق قرار گرفتند، و رضا و خشنودى دوست را از دست نهادند، و قدم به قدم از خدا دور شدند، و نهایتاً عذاب الهى را براى خود خریدند، و به كنج ذلت و خوارى و بیچارگى و بدبختى خزیدند!

 

نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقى‏

وجود مبارك حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: اسیرانى را كه به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به كشتن همه‏ى آنان جز یكى فرمان داد. اسیر به حضرت گفت: پدر و مادرم فدایت، از میان اینان چه شد مرا آزاد كردى؟ حضرت فرمود:

جبرئیل از جانب خداى (عزّ و جلّ) به من خبر داد كه تو داراى پنج خصلتى كه خدا و رسولش آنها را دوست دارد:

1- نسبت به ناموست داراى غیرت شدیدى هستى.

2- اهل جود و سخایى.

3- آراسته به حسن خلقى.

4- زبانى راستگو دارى.

5- و اهل شجاعتى.

هنگامى كه اسیر محكوم، این حقایق را شنید مسلمان شد، و اسلامش نیكو گشت و در جهادى در ركاب پیامبر به جهادى شدید و سخت برخاست و به‏ شرف شهادت نایل آمد «1».

راستى شگفت‏آور است كافرى بر ضد پیامبر به جنگ برمى‏خیزد، در میدان جنگ به دست سپاه اسلام با دیگر یارانش اسیر مى‏شود، همه به اعدام محكوم مى‏گردند، ولى خداى مهربان به وسیله‏ى امین وحى به خاطر حسنات اخلاقى‏اش كه محبوب خدا و پیامبر است فرمان آزادى‏اش را صادر مى‏كند، و از گناه او كه جنگ بر ضد پیامبر بود درمى‏گذرد، سپس به سبب آن حسنات مسلمان مى‏شود و به اوج كمال كه كمالى فوق آن نیست یعنى شهادت پر مى‏كشد.

هركه را عشق تو در سر مى‏شود

از زمین بر آسمان بر مى‏شود

تن مثال هیمه و عشق آذر است‏

هیمه در آذر نه آذر مى‏شود

نى كه چون در كوره افتد مسّ دون‏

در گداز از كیمیا زر مى‏شود

مس چو نگذارد در آتش هم چو شمع‏

كى چو شمع آن مس منور مى‏شود

نفس را قربان كن و سرباز خوش‏

زان كه بى‏سر مرد سرور مى‏شود

نیست شو زین هست تا وصلت رسد

چون كه وصل این سان میسّر مى‏شود

وان كه ماند اندر خودى او از خدا

گر مسلمان بود كافر مى‏شود

حلقه‏ى در گرچه اوّل مى‏زند او

اندر آخر دور از آن در مى‏شود

 

شاید از وصیت و سفارش اكیدى كه حضرت سجاد علیه السلام به همه‏ى مردم دارند كه:

تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحینَ‏ «2»

. به آداب شایستگان مؤدب شوید.

همین باشد كه آراسته شدن به آداب شایستگان موجب فلاح و رستگارى و نجات و سعادت و نیك‏بختى و خوشبختى، و سبب به دست آوردن توفیق براى حركت در راه رشد و كمال است.

بیایید خزانه‏ى وجود خود را از گوهرهاى حسنات اخلاقى كه ارزشش را جز خدا كسى نمى‏داند انباشته كنیم، كه به فرموده‏ى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم- چنان كه در سطور قبل گذشت- اخلاق حسنه ظرف دین و حسن خلق خلق اعظم خداست، پایدارى و ثبات دین در وجود انسان در گرو حسنات اخلاقى است، و اگر انسان بخواهد بوى خدا از وجودش استشمام شود باید متخلّق به اخلاق خدا شود؛ زیرا یقیناً تخلق به اخلاق خدا و تأدّب به آداب صالحان سبب نجات و خوشبختى است.

 

ادب حر بن یزید ریاحى‏

از چهره‏هاى برجسته و مشهورى كه مكارم اخلاقى و حسنات نفسانى و دارا بودن برخى از آداب شایستگان وى را از چنگال هوا و هوس و بندهاى خطرناك ابلیس و گمراهى و ضلالت رهانید، و مُهر سعادت و نیك بختى دنیا و آخرت را بر پیشانى حیات او زد، و وجودش را به عرصه‏ى ملكوتیان و عرشیان كشانید، و مقام اولیاء اللهى و احبّاء اللهى را در اختیارش قرار داد، و سرِ كرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج گنبد هستى گذراند، وبه درجه‏ى رفیعه‏ى شهادت و لقاى حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید، حر بن یزید ریاحى است.

او تا پیش از رسیدن به این مقامات، به خاطر پیروى از بنى امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده‏ى قرآن و روایات آلوده به شرك بود. شركى كه از نظر وحى ستم و ظلم بزرگى است.

«لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» «3».

به خدا شرك نورز، زیرا شرك بدون تردید ستمى عظیم است.

( (آرى، پیروى از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ‏هاى ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون‏ها و نمرودها و شدّادها و احزابى چون حزب اموى و عباسى و امثال آنان در هر عصر و زمانى شرك است.

شرك كه از مصادیق باارزش اطاعت از بت‏هاى جاندار و سردمداران كفر و متولیان بت خانه و بت‏هاست گناهى خطرناك و مهلك است كه آلوده به آن در صورتى كه موفق به توبه نشود براى ابد محروم از رحمت و مغفرت حق خواهد بود.

قرآن در این زمینه مى‏فرماید:

«وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» «4».

و كسى كه به خدا شرك ورزد بى‏تردید به گمراهى دور و درازى دچار شده است.

«إِنَّهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ» «5».

بى‏تردید كسى كه به خدا شرك ورزد خدا بهشت را بر او حرام مى‏كند.

«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ» «6».

یقیناً خدا شرك را مورد آمرزش قرار نمى‏دهد و غیر آن را براى هر كه بخواهد مى‏آمرزد.

پیامبر به عبداللَّه بن مسعود فرمود:

إیّاكَ أن تُشرِكَ بِاللَّهِ طَرفَةَ عَینٍ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار، أو قُطِّعتَ، أو صُلِّبْتَ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار «7»

. از شرك آوردن به خدا حتى به اندازه‏ى چشم بر هم زدنى بپرهیز، اگرچه با ارّه پاره پاره گردى، یا قطعه قطعه شوى، یا به دارت آویزند، یا به آتشت بسوزانند!))

حر بن یزید كه دچار چنین گناه عظیمى بود، به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همه‏ى وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید.

حر بن یزید داراى خشوع، یعنى تواضع و فروتنى باطنى در برابر حق و حقیقت بود، و این تواضع باطنى و صفت عالى نفسانى در برخوردى با حضرت حسین علیه السلام تبدیل به عملى صالح و شایسته شد و روزنه‏اى را براى نجات وى فراهم كرد.

( (آراستگان به صفات عالى باطنى، صفات عالى و باارزششان در برخوردها تحقق عملى مى‏یابد، و این گونه اعمال هم در عالم ملكوت مقبول مى‏افتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجات‏بخش در آخرت مى‏شود.

امام صادق علیه السلام قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفى مى‏داند و اعضا و جوارح را مصرف كنندگان آن حالات و صفات قلمداد مى‏كند. قلبى كه منبع ریاست است، صاحبش هر عبادتى را كه با اعضا و جوارحش انجام مى‏دهد به ریا و تظاهر و خودنمایى انجام مى‏دهد؛ امّا قلبى كه جاى خشوع و تواضع است، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنى و انكسار به خرج مى‏دهد.))

حر بن یزید از چنین قلبى برخوردار بود كه در برابر حضرت حسین علیه السلام تواضع به خرج داد، و كارى كرد كه از یك فرمانده‏ى نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمى‏رفت!

حر بن یزید در راه مكه به كوفه در گرما گرم ظهر با لشكرش به حضرت حسین علیه السلام رسید. امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را كنار دهان اسبان نگه دارید كه اندك اندك آب نوشند تا سیراب شوند. هنگامى كه اسبان را سیراب كردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید.

امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید. حجاج اذان گفت. امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو. آن گاه به حر بن یزید فرمود: آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشكریانت خواهى خواند؟ حر گفت: نه بلكه نماز را با تو مى‏خوانم!

( (این ادب از یك تن فرمانده نشان مى‏دهد كه قُوّه‏ى اراده‏ى او حیثیت افراد را در حیطه‏ى خود داشته است.

به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه مى‏باید تا خود و هزار نفر را به این گونه تواضع توان وا داشت.

این ادب كه تحقق تواضع باطنى در برابر حق است، بارقه‏اى است از توفیق كه منشأ توفیق نیز خواهد شد. چیرگى بر نفس توانایى‏هایى تازه به او خواهد داد، و به اندازه‏اى او را نیرومند مى‏دارد كه هنگامى كه در بحران انقلاب است و سى‏هزار برابر قُوّه‏ى خود را برتر از خود و در مافوق خود مى‏بیند، توانا باشد، حیثیت خود را نبازد و به توانایى اراده چیره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد.

گویى در وجود حر دو حوزه، یكى از قدرت ادب و دیگرى از توانایى قُوّه فراهم است، كه هر یك جامع جهان خود، و هر یك به تنهایى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى‏كند و از اجتماع مجموع محیطى قهار و زورمند به نظر مى‏آید.))

پس امام نماز را به هر دو لشكر امامت كرد و سپس داخل سراپرده‏اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند. حر نیز داخل خیمه‏اى شد كه برایش برپا شده بود. اصحاب ویژه‏اش بر او گرد آمدند و باقى لشكر به محل صف خود برگشته در سایه‏ى مركب‏هاى خود نشستند تا هنگام عصر شد.

امام براى آن كه تا از نماز عصر فراغت مى‏یابند آماده‏ى حركت باشند فرمان داد براى كوچ آماده و مهیا باشند، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند كرد، نماز عصر را نیز امام بر دو لشكر امامت كرد و پس از نماز كنار كشیده رو به جانب مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

اى مردم! شما اگر خدا ترس باشید و حق را براى خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود. ما كه اهل بیت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم به ولایت این امر از مردم دیگر كه آنچه را حق ندارند ادعا مى‏كنند و در میان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مى‏نمایند اولى مى‏باشیم، ولى اگر جز به كراهت و بى‏میلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اكنون غیر از آن است كه فرستادگان شما به من رساندند و نامه‏ها و مراسلات شما براى من آمد، من منصرف مى‏شوم و از نزد شما برمى‏گردم.

حر بن یزید گفت: به خدا ما نمى‏دانیم این مراسلات كه ذكر مى‏كنى چیست؟

حسین فرمود: اى عقبة بن سمعان! آن خورجین را كه نامه‏ها و مراسلاتشان میان‏ آن است بیرون آر. او رفت و خورجین را بیرون آورد، خورجینى كه انباشته از نامه‏ها بود، پس آن نامه‏ها را جلوى رویشان ریخت.

حر گفت: ما از آنان نیستیم كه نامه به تو نوشته‏اند، ما فرمان داریم كه تا تو را ملاقات كنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به كوفه برده نزد عبیداللَّه بن زیادوارد كنیم.

امام فرمود: مرگ از این آرزو به تو نزدیك‏تر است. سپس رو به اصحاب كرد و فرمود: سوار شوید. آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند. فرمود: مركب‏ها را از مسیر كوفه برگردانید. رفتند كه برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد.

حضرت حسین علیه السلام به حرّ گفت: مادرت به عزایت بنشیند چه مى‏خواهى؟

حرّ گفت: هان به خدا اگر دیگرى از عرب این كلمه را به من مى‏گفت و او در چنین گرفتارى بود كه تو هستى من واگذار نمى‏كردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگى نام مى‏بردم و حتماً به او پاسخ مى‏دادم هرچه باداباد، ولى به خدا من حق ندارم كه مادر تو را ذكر كنم مگر به نیكوترین صورتى كه مقدور باشد! «8» در یك مرحله تواضع قلبى حرّ او را وادار كرد كه با بودن امام حسین علیه السلام به امامت نماز نایستد، بلكه على‏رغم خواسته‏ى كوفه و شام به حضرت حسین علیه السلام اقتدا كند و روزنه‏اى از توفیق با این صفت اخلاقى به روى خود باز نماید، و در مرحله‏ى دیگر ادب او، او را وادار كرد كه نسبت به شخصیت حضرت زهرا علیها السلام با همه‏ى وجود اداى احترام نماید، و با این عمل كه برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفیق را به روى خود بگشاید، و در نتیجه قدم به قدم با سرعتى بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیك گردد، و از طاغوت و بتى چون یزید دور و به امام هدایت نزدیك شود، و از شرك رهایى یافته به اعماق‏ توحید اعتقادى و عملى برسد!

در روایتى بسیار باارزش كه از روایات قدسى است مى‏خوانیم:

مَن تَقَرَّبَ إلىَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً، ومَن تقرَّبَ إلىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً، وَمَن أتانِى مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَةً... «9»

. كسى كه با عمل صالح و اخلاق حسنه یك وجب به من نزدیك شود من یك ذراع به او نزیك مى‏شوم و كسى كه یك ذراع به من تقرب جوید من یك باع به او نزدیك مى‏گردم و كسى كه یك قدم به سوى من آید من هروله‏كنان به سویش مى‏آیم.

 

 

پی نوشت ها:

 

 

______________________________

 

(1)- عن أبى عبد اللَّه علیه السلام قال: أتى النبى صلى الله علیه و آله و سلم بأسارى فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم، فقال الرجل: بأبى أنت و أمى یا محمد! كیف أطلقت عنى من بینهم، فقال: أخبرنى جبرئیل عن اللَّه عز و جل أن فیك خمس خصال یحبها اللَّه عزّ وجل ورسوله: الغیرة الشدیدة على حرمك، والسخاء، وحسن الخلق، وصدق اللسان، والشجاعة، فلما سمعها الرجل أسلم وحسن إسلامه وقاتل مع رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قتالا شدیدا حتى استشهد.

امالى صدوق: 271، المجلس السادس والاربعون، حدیث 7؛ بحار الانوار: 68/ 384، باب 92، 25.

(2)- كافى: 8/ 16، صحیفة على بن الحسین وكلامه فى الزهد، حدیث 2؛ تحف العقول: 252، موعظه وزهد.

(3)- لقمان (31): 13.

(4)- نساء (4): 116.

(5)- مائده (5): 72.

(6)- نساء (4): 48.

(7)- مكارم الأخلاق: 456، الفصل الرابع؛ بحار الانوار: 74/ 109، باب 5، حدیث 1.

(8)- عنصر شجاعت: 3/ 54- 58.

(9)- مستدرك الوسائل: 5/ 298، باب 7، حدیث 5910.

 

 

مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : زیبائى هاى اخلاق 

بازدید : بازدید : بار          03:58 ب.ظ | سه شنبه 19 فروردین 1393          نویسنده : سردبیر مجله بوتس          نظرات


نوروز 1393 مبارک باد
آمار کاربران

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : نفر
آخرین بروز رسانی :

امكانات