تبلیغات
مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ. از گنجهاى بهشت; نیکى کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنى عدم شکایت از آنها) است. امام علی (ع) BOOTS
مجله سیزده59
تصاویر برگزیده
إنّ الله معنا ، ولا فاقَةَ بنا إلى غیرِه ، والحقَّ معنا فلن یوحِشَنَا مَن قعدَ عنّا .. ونحن صنائعُ ربّنا والخلقُ بعدُ صَنائعُنا. (الغیبة للشیخ الطوسی ص172) Verily, Allah is with us and we have no need to other than Him; right is with us so we won't be distressed by those who desist from helping us; we are the willing tools of our Lord and people are our willing tools. (Al-Ghayba, by shaykh al-Toosy P. 172)
شناختBOOTS


همه می پرسند چرا بوتس ؟! بوتس نماد سروان بی ادعایی است ،که جان خود را در راه حفظ اسلام وآرمان های خط امام (ره) و مقام معظم رهبری فدا کرده اند . گروه نویسنده گان بوتس این نماد را یاد آور این تکلیف و وظیفه در محوریت و بینش حفظ اسلام و آرمان های انقلاب اسلامی می داند .
با سپاس احترام گروه فرهنگی بوتس
خوف و خشیت از خدا، نه از بنده خدا

خوف و خشیت از خدا، نه از بنده خدا

 

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

اللَّهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِی فِی مَسْأَلَتِی مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِیَائِكَ فِی مَسَائِلِهِمْ وَ رَهْبَتِی مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِیَائِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِی فِی مَرْضَاتِكَ عَمَلًا لَا أَتْرُكُ مَعَهُ شَیْئًا مِنْ دِینِكَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ‏

خدایا! رغبتم را در خواسته‏هایم مانند رغبت عاشقانت در خواسته‏هایشان، و ترسم را مانند ترس دوستانت قرار ده، و مرا در عرصه خشنودیت به كار و عملى به كارگیر، كه با آن چیزى از دینت را به خاطر ترس از كسى از آفریده‏هایت رها نكنم.


 

واژه «خوف» و «خشیت» در معنا با اندكى تفاوت نزدیك به هم هستند.

«خشیت: ترس توأم با تعظیم وا حترام است.

خوف: متألّم بودن به سبب رسیدن ناخوشى كه تحقّق آن محتمل و یا حقیقى است. ولى در بین عرفا خوف و خشیت به طور كامل با هم متفاوتند.

محقق طوسى رحمه الله مى‏گوید:

خشیت و خوف هر چند در لغت به یك معنى (یا نزدیك به یك معنى) مى‏باشند، ولى در عرف صاحبدلان فرق دارد.

خوف: ناراحتى درونى از مجازاتى است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان یا تقصیر در طاعات، انتظار آن را دارد، و این حالت براى بیشتر مردم حاصل مى‏شود هر چند مراتب آن بسیار متفاوت و مرتبه اعلاى آن جز براى گروه اندكى، حاصل نمى‏شود.

امّا خشیت: حالتى است كه به هنگام درك عظمت خداوند و هیبت او و ترس از مهجور ماندن از انوار فیض او، براى انسان حاصل مى‏شود و این حالتى است كه جز براى كسانى كه آگاه به عظمت ذات پاك و مقام كبریایى او هستند و لذّت قرب او را چشیده‏اند حاصل نمى‏گردد، به خاطر همین در قرآن این حالت را مخصوص بندگان عالم و آگاه شمرده و مى‏فرماید:

إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمآءُ» «1»

از بندگان خدا فقط دانشمندان از او مى‏ترسند.» «2» آرى، خوف از حق، مراقب و دیده‏بان قلب است، كه خائف با این بال ایمانى متوجّه رضوان الهى است و به وسیله آن پرواز مى‏كند.

خائف، وعیدهاى الهى را مى‏بیند و در اعمال از هوا و هوس پرهیز مى‏نماید.

كسى كه خدا را بندگى كند بر میزان خوف، گمراه نشود و به مقصود برسد، چگونه نترسد در حالى كه داناى به عاقبت كار خود نیست و نامه اعمالش را نمى‏داند سبك است یا سنگین.

خوف اگر خوف واقعى شد، نفس را مى‏میراند و خائف بین دو خوف از گذشته و آینده‏اش مى‏باشد، وقتى كه نفس او از هوس‏ها بمیرد، قلبش حیات پیدا كرده و به استقامت مى‏رسد و ثبات در آن موجب آمدن رجاى در دل مى‏شود.

 

مراتب خوف‏

 

خوف مراتبى دارد كه در بعضى تفاسیر بدان اشاره شده است:

1- خوف از مقام پروردگار به معنى خوف از مواقف قیامت و حضور در پیشگاه او براى حساب.

2- خوف از مقام علمى خداوند و مراقبت دائمى او نسبت به همه انسان‏ها كه این تفسیر، مناسب چیزى است كه در آیه 33 سوره رعد آمده كه مى‏فرماید:

أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى‏ كُلّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ» «3»

آیا كسى كه بر همه نفوس [جهانیان‏] با آنچه به دست آورده‏اند، مسلّط و حاكم و نگهبان است.

3- خوف به این معنا كه ترس از خدا نه به خاطر آتش دوزخ و طمع در نعیم بهشت، بلكه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال او خائف است.

4- منظور [خوف‏] از مقام پروردگار مقام عدالت اوست، چرا كه ذات مقدّس او مایه خوف نیست، بلكه خوف از عدالت اوست و خوف از عدالت نیز بازگشت به خوف از اعمال خود انسان مى‏كند؛ زیرا كسى كه پاك است از محاسبه چه باك دارد.

مجرمان هنگامى كه از كنار محكمه و دادگاه و زندان مى‏گذرند ترسانند، اما براى پاكان فرق نمى‏كند كه آنجا دادگاه است یا هر مكان دیگر.

البته خوف از پروردگار سرچشمه‏هاى مختلفى دارد:

گاه همان اعمال ناپاك و افكار آلوده است.

گاه مقرّبان، به خاطر قرب به ذات پاكش، كمترین ترك اولى و غفلت، مایه وحشت آنها است.

و گاه بدون همه اینها، هنگامى كه تصوّر آن ذات نامحدود و عظمت بى‏انتها را طى مى‏كنند، در مقابل او احساس حقارت كرده و حالت خوف به آنها دست مى‏دهد و این خوفى است كه از نهایت معرفت پروردگار حاصل مى‏شود و مخصوص عارفان و مخلصان درگاه اوست. «4» بنابراین خوفى كه امام سجّاد علیه السلام در دعا بیان مى‏كند، این خوف به خاطر تصوّر ذات نامحدود و عظمت بى‏انتهاى بارى تعالى است، نه چیز دیگر، ولى ما بندگان ضعیف هستیم كه باید از اعمال خود در آن دنیا بترسیم كه این خود توفیق الهى را مى‏طلبد كه انسان را از غفلت‏ها بیدار كرده تا نسبت به آینده و آخرت خود اندیشه كند.

 

تفسیرى از جهنّم‏

وقتى كه این آیه:

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ* لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَ بٍ لّكُلّ بَابٍ مّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ» «5»

و مسلماً دوزخ، وعده‏گاه همگى آنان است.* براى آن هفت در است، براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده‏اند.

بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد، چنان گریه مى‏كرد كه اصحاب از گریه او به گریه افتادند و كسى نمى‏دانست جبرئیل با خود چه وحى كرده است كه پیامبر این چنین گریان شده است:

یكى از اصحاب به در خانه دختر پیامبر رفت و داستان نزول وحى و گریه پیامبر صلى الله علیه و آله را شرح داد. فاطمه علیها السلام از جاى حركت كرد. چادر كهنه‏اى كه دوازده جاى‏ آن به وسیله برگ خرما دوخته شده بود، بر سر نمود و از منزل خارج شد.

چشم سلمان فارسى به آن چادر افتاد و در گریه شد و با خود گفت: پادشاهان روم و ایران لباس‏هاى ابریشمین و دیباى زربافت مى‏پوشند، ولى دختر پیامبر چادرى چنین دارد و در شگفت شد!

وقتى فاطمه علیها السلام به نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد، حضرتش به سلمان فرمود: دخترم از آن دسته‏اى است كه در بندگى، بسیار پیشى و سبقت گرفته است.

آنگاه فاطمه علیها السلام عرض كرد: بابا چه چیز شما را محزون كرده است؟ فرمود:

آیه‏اى را كه جبرئیل آورده. سپس آن آیه را براى دخترش خواند:

فاطمه از شنیدن جهنّم و آتش عذاب چنان ناراحت شد كه زانویش قدرت ایستادن را از دست داد و بر زمین افتاد و مى‏گفت: واى بر كسى كه داخل آتش شود.

سلمان گفت: اى كاش گوسفند بودم و مرا مى‏خوردند و پوستم را مى‏دریدند و اسم آتش جهنّم را نمى‏شنیدم.

ابوذر مى‏گفت: اى كاش مادر مرا نزاییده بود كه اسم آتش جهنّم را بشنوم.

مقداد مى‏گفت: كاش پرنده‏اى در بیابان بودم و مرا حساب و عقابى نبود و نام آتش جهنّم را نمى‏شنیدم.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: كاش حیوانات درّنده پاره پاره‏ام مى‏كردند و مادر مرا نزاییده بود و نام آتش جهنّم را نمى‏شنیدم.

آنگاه دست خود را بر روى سر گذاشته و شروع به گریه نمود و فرمود:

آه، چه دور است سفر قیامت، واى از كمى توشه، در این سفر قیامت، آنها را به سوى آتش مى‏برند، مریضانى كه در بند اسارتند و جراحت آنان مداوا نمى‏شود، كسى بندهایشان را نمى‏گشاید، آب و غذاى آنها از آتش است و در جایگاه‏هاى مختلف جهنّم زیر و رو مى‏شوند. «6»

 

خوف و خشیت در روایات‏

 

رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‏: وَ عِزَّتى‏ وَ جَلالى‏ لا اجْمَعُ عَلى‏ عَبْدى‏ خَوْفَیْنِ وَ لا اجْمَعُ لَهُ أَمْنَیْنِ، فَاذا أَمِنَنِى فِى الدُّنْیا أَخَفْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اذا خافَنى‏ فِى الدُّنْیا آمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ. «7»

خداوند متعال در حدیث قدسى فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، كه براى بنده‏ام دو ترس و دو امنیّت با هم فراهم نمى‏آورم. پس اگر در دنیا خود را از من ایمن بداند در روز رستاخیز او را هراسان كنم و اگر در دنیا از من بترسد در روز قیامت او را ایمن گردانم.

و در روایتى دیگر مى‏فرماید:

ما سَلَّطَ اللَّهُ عَلى‏ ابْنِ آدَمَ الَّا مَنْ خافَهُ ابْنُ آدَمَ، وَ لَوْ انَّ ابنَ آدَمَ لَمْ‏یَخَفْ الَّا اللَّهَ ما سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ غَیْرَهُ وَ لا وُكِلَ ابْنُ آدَمَ الَّا مَنْ رَجاهُ، وَ لَوْ انَّ ابْنَ آدَمَ لَمْ یَرْجُ الَّا اللَّهَ ما وُكِلَ الى‏ غَیْرِه‏. «8»

خداوند بر فرزند آدم مسلّط نكرد، مگر كسى را كه فرزند آدم از او مى‏ترسد.

اگر فرزند آدم از كسى جز خدا نمى‏ترسید، خداوند جز خود كسى را بر او مسلّط نمى‏كرد و فرزند آدم واگذار نشد مگر به كسى كه به او امید بسته باشد. اگر فرزند آدم جز به خدا امید نمى‏بست، به غیر خدا واگذار نمى‏شد.

به پاى دوست رسد گر سر ارادت من‏

 

به ماه طعنه زند اختر سعادت من‏

   

به یاد چشم تو بیمار بسترى شده‏ام‏

 

بدین امید كه آیى پى عیادت من‏

از آن به سوى تو روى آورم به وقت نماز

 

كه ابروى تو بود قبله عبادت من‏

نهادم از سر تحقیق پا به وادى عشق‏

 

خدا كند نشود گفتگوش عادت من‏

شهید آرزوى وصلت اى پرى شده‏ام‏

 

بود به وادى هجرت اگر شهادت من‏

به راه دوست گرم بگسلند بند از بند

 

زبون خصم نخواهد شدن رشادت من‏

زبان به نام تو زان تا دم اجل گویاست‏

 

كه گوشزد شده این نام در ولادت من‏

سزد به چرخ بسایم سر از شرف‏ رنجى‏

 

به پاى دوست رسد گر سر ارادت من‏

   

(رنجى)

 

 

پی نوشت ها:

 

 

______________________________

(1)- فاطر (35): 28.

(2)- مجمع البحرین: واژه خوف و خشیت.

(3)- رعد (13): 33.

(4)- تفسیر نمونه: 23/ 161- 162، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.

(5)- حجر (15): 43- 44.

(6)- بحار الأنوار: 8/ 303، باب 24، حدیث 62.

(7)- بحار الأنوار: 67/ 379، باب 59، حدیث 28؛ الخصال: 1/ 79، حدیث 127.

 

(8)- كنز العمال: 3/ 148، حدیث 5909؛ الجامع الصغیر: 1/ 399، حدیث 2609.

 

بازدید : بازدید : بار          03:13 ب.ظ | دوشنبه 29 اردیبهشت 1393          نویسنده : سردبیر مجله بوتس          نظرات


نوروز 1393 مبارک باد
آمار کاربران

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : نفر
آخرین بروز رسانی :

امكانات